پایگاه اطلاع رسانی انجمن مددکاران اجتماعی ایران

بازنشسته یعنی چه؟

سالمند

این واژه برای بسیاری از اشخاص که سی سال کمتر و یا بیشتر عمر خود را در بخش دولتی یا خصوصی سپری نموده و در مواقع بسیار، اوقات رفاهی و سلامت خانواده را فدای پرداختن به امور مملکت نموده اند، اطلاق می شود و برای کسانی که به ایم مرحله می رسند ممکن است این معانی را تداعی نماید:

۱- تو دیگر کارایی لازم را نداری. برگرد به خانه ات!

۲- تو دیگر صلاحیت این کار را نداری. اینجا را ترک کن!

۳- تو دیگر توانایی جسمی کافی را نداری.

۴- تو دیگر روحیه کاری مناسب را نداری. بنشین!

۵- تو دیگر فاقد افکار نوین هستی.

۶- تجربه، بی تجربه! کهنه شدی تو دیگر به درد ما نمی خوری!

و…

در بسیاری از افراد مفاهیم فوق افکارشان را مستمرا” به خود معطوف می دارد. ماتم می گیرند  ناخود آگاه رخوت و سستی سر و پایشان را فرا می گیرد. احساس می کنند دیگر به درد نمی خورند. فکر می کنند که دیگر حیات پررونقشان پایان گرفته است. گو آنکه مزایی از امتیازات اقتصادی و اجتماعیشان را هم از دست داده اند.

من قصد ندارم که به مشکلات بازنشستگان بپردازم، بلکه تمایل دارم که بدانم این اشخاص بازنشسته نیستند زیرا آنان بعد از خارج شدن از فعالیت های موظف در بخش دولتی یا خصوصی به تدریج در گروههای زیر قرار می گیرند:

۱- به فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی یا حتی سیاسی می پردازند.

۲- در امور خیریه و تعاون اجتماعی مشرکت می نمایند.

۳- در کنار خانواده و در امور تربیت نوه ها و… می پردازند.

۴- شرکت در مجالس عمومی و خصوصی و پارک ها و عرضه تجارب گرانبهایشان به جامعه.

۵- و بالاخره در زمره نیازمندان به خدمات پرستاری قرار می گیرند.

بنابراین افراد بعد از خروج از خدمات موظف دولتی، یا خصوصی بازنشسته اند. حرکت دارند و به خود می بالند و افتخار می کنند که عمر خود را وقف آسایش و رفاه هموطنان عزیز خود نموده اند.

اکنون که متوسط طول عمر سالمندان در دنیا و ایران از زمان نامگذاری کلمه بازنشستگی تاکنون افزایش چشمگیری داشته است لذا جایگزینی نامی شایسته تر فراخور حال این عزیزان ضروری به نظر می رسد. چند واژه که به نظر حقیر می رسد ذیلا” مطرح می گردد:

نام حقیقی                                                    سازمان مربوطه

-وارسته                                                       وارستگان یا وارستگی

-بالنده                                                         بالندگان یا بالندگب

-خویش سالار                                                خویش سالاری

-فدایار                                                          فداکاران

-سازنده                                                       سازندگی

 

عبدالحسین عربان

مددکار اجتماعی بازنشسته سازمان بهزیستی کشور

۰

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. مرادیان زاده

    سلام
    با تشکر از آقای عربان.مبحث بازنشستگی و جنبه های مثبت و منفی این پدیده جدید یکی از مقولات چالشی در مباحث اجتماعی ایران و جهان است.از حدود سال ۱۹۳۷ میلادی که قوانین کار و روابط بین کار گر و کارفرما تدریجا حالت مدون گرفت اصطلاحات تازه ای بوجود آمد که به این راحتی نیست که بیاییم مثلا باز نشسته را بالنده یا فداکار و…بنامیم.
    هم راحت نیست ( بخاطر بار حقوقی و صدها نکته جنبی که اینجا جای طرح آن نیست ) و هم از لحاظ تفکری درست نیست.
    ما بعنوان مددکار اجتماعی زمانی که پیشنهادی میدهیم انتظار جامعه آنست که همه جانبه و بعنوان یک محقق ابتدا تمامی جوانب طرح را سنجیده و مزایا و معایب را مطرح نماییم و سپس در گروه یا با مشاوره دیگر افراد اهل فن در حوزه بیمه و نیز بهداشت و درمان و بهزیستی ارایه نماییم.
    ما باید سعی نماییم بجای تغییر در کلمات نگاهمان را عوض نماییم. چند مثال میزنم:
    ما امروز میدانیم “حلقه نامزدی که جوان امروز بر انگشت میکند ریشه در دوران توتمیسم و یا برده داری دارد و یا کلمه “مزخرف” در اصل معنای بسیار زیبایی دارد( آذین یافته ) که در فرهنگ ما معنای بدی یافته است .حال امروزه حلقه یا مزخرف دیگه معنای قدیمشان را در گذر زمان از دست داده اند ولی ما آیا بفکر میفتیم که بجای حلقه بگوییم”گشایش” یا …
    دوست عزیز کلمات هر کدام دارای بار تاریخی و اجتماعی خاص خودشون هستند.”هفت خط بودن” و یا “جور کسی را کشیدن مربوط به دورانخاصی از سابقه تاریخی قدیم ایرانیان است که مستی و شرابخواری قسمتی از تاریخ اجتماعی ما را تداعی میکند ( اون ظرف و جامی که استفاده مینمودند دارای هفت درجه و خط بوده است و یا آخرین قسمت جام که شراب ته نشین می شد را جور میگفتند که اگر کسی نمی توانست بنوشد رفیق و هم پیاله اش کمکش میکرد )حالا هنوز هم ما از این اصطلاح استفاده میکنیم ولی آیا من میتوانم کلمه جور را یا هفت خط را عوض کنم؟این یک نوع عقب نگری است و تلاش عبثی است که بیاییم و با کلمات بجنگیم.
    ولی ما بعنوان مددکاران اجتماعی میتوانیم در فهم کلمات و اصطلاحات قدیم و جدید بکوشیم و نگاه تازه ای از کلمات را به جامعه انتقال بدهیم.
    بازنشستگی هم از همین مقولات است.تا قبل از موج دوم ( صنعتی شدن) و در دوران زمیندادی فرد در کنار خانه اش زمینداری میکرد و تا زمانی که نفسی داشت کار میکرد.این زمان یعنی از کار افتادگی تا جایی که متاسفانه مدت خیلی زود فوت می نمود.
    بعد از ورود کارخانه( شروع صنعتی شدن )و قبل از موج سوم و و در قرون اخیر آنقدر از کار گر کار میکشیدند تا کاملا از پا میافتاد و باز نشسته می شد.و دیگر قادر بکار نبود.
    اما جریانات اجتماعی و بهبود شرایط بهداشتی صدسال بعد از تدوین قانون کار و ایجاد روابط کار و از جمله مفاهیم تازه مانند استخدام و بازنشستگی ( تقریبا همزمانی بین جهان و ایران در اینمورد جالب است ) باعث گردیده سن بازنشستگی قانونی ( بعد از سی سال کار و یا ۶۰ سال سن )از سن بازنشستگی و از کار افتادگی واقعی و اجتماعی ( که گاهی تا ۱۰۰ سال یا بیشتر می باشد.فاصله افتاده انداخته است .( به کتاب موج سوم اثر تافلر و نیز نوشته های دکتر کرباسیان مراجعه فرمایید)
    لذا شایسته است هم انجمن مددکاری و هم دوستان موضوع بازنشستگی و چالش های آنرا جدی تر دنبال نموده و برای کمک به جامعه در فهم بهتر این مرحله از زندگی هموطنان کوشش بیشتری نماید.
    من خوشحالم که از سال ۸۷ کارهای آموزشی و عملیاتی را با کمک تعدادی از دوستان در این باب شروع کرده ام که مختصری از آن در وبلاگم به آدرس زیر موجود است و آمادگی دارم در اختیار علاقمندان قرار دهم.
    مطالعه در رابطه با آموزش های خاص ایندوره را به دوستان عزیزم توصیه میکنم.
    محمد مرادیان زاده. مددکار اجتماعی بازنشسته

    http://aashenaa.persianblog.ir/tag/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c

    http://www.nioc.ir/fpublications/mashal/435/pdf/MAIN/MAIN%2016.pdf

    http://www.nioc.ir/fpublications/mashal/435/pdf/MAIN/MAIN%2016.pdf

    ۰
    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.